تبليغاتX
به نام تک نوازنده گیتار عشق

به نام تک نوازنده گیتار عشق

اگه عشق منی چرا بادیگرونی

 

 

من  دیگه از این وبلاگ رفتم!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط MNN |


 

خب خاطراتم رو از يكشنبه 16 تير ماه سال 1387 شروع مي كنم:

در طول روز:امروز صبح كه بيدار شدم بدجوري دماغم گرفته بود.سرما در گرما خوردگي!كولر كه روشن نبود و پنجره ي اتاقم هم فقط يكيش باز بود.من نمي دونم چيجوري سرما خوردم!خلاصه از صبح تا حالا(ساعت 12)100 تا دستمال كاغذي خيسوندم!البته يه قرص خوردم و حالم بهتر شد.ديشب هم اولين قسمت سريال ترانه ي مادري رو ديدم.من منتظر ديدن پويا نظريم مي خوام ببينم اين آقا مغروره بازيگريش چيجوريه؟!البته بگم كه من زياد از آق محسن خوشم نمي ياد بيشتر طرفدار آق كيوانم چون از اين مدل موهاي اجق وجق نمي زنه!حالا هم كه ديگه مجري گري نمي كنه ديگه زياد خوشم ازش نمياد.سه در چهار رو هم كه ديشب به خاطر شهادت امام هادي(ع)نشون نداد.(جانم فداي امام هادي(ع))بايد اعتراف كنم كه من يه خورده زيادي تلويزيونيم.

حالا از اين ها بگذريم نمي دونيد ظهر چه بلايي سر من اومد.مثل اينكه امروز بلا برون من شده!ما بعد از ديدن سريال تاجر پوسيان كه بازم كره ايه(فكر كنم تا چند وقته ديگه تمام شبكه هاي ايران رو سريال كره اي فرابگيره!)رفتيم سراغ يه خواب مشت و ملشتي.خلاصه در خواب خوش بوديم كه ناگه اين مامان ما رفت تو انباري و وقتي برگشت در رو بمبي بست و من ييهويي از خواب خوش پريدم.شما تا به حال اينجوري شديد؟!انگار كروموزوم هاي سرم تو هم پيچيدن!بعد خودم سه دور دور خودم پيچيدم و بعدشم يك صداي مخوف اومد انگار يه بلوك از آسمون افتاده باشه رو زمين.اگه گفتين چي بود؟!بله...من بودم!بدنم چنان بيجون شده بود كه حتي نتونستم چشام رو باز كنم.بعدشم نمي دونم چي شده بود!انگار يه نفر نمي ذاشت بخوابم به هزار زور و زحمت بلند شدم نشستمو و بعد وقتي خواستم دوباره بخوابم(آخه حالم به خاطر سرما در گرما خوردگي خوش نبود)چشام رو كه مي ذاشتم رو هم سرگيجه مي گرفتم!ولي آخرش با تلاش شبانه روزي اينجانب به يك خواب عميق فرو رفتم.مامان هميشه مي گه من دردام وارونه است!راستم مي گه آخه من هميشه دردايي گريبان گيرم مي شه كه تا به حال كسي تجربش نكرده و حتي دكترا رو هم گيج مي كنه!البته دكترا واسه اينكه كم نيارن مي گن هيچيش نيست زود خوب مي شه...

شب:امشب رفتيم مسجد و بعد از مسجد اومديم خونه يه شام چرب و چول خورديم و بعد رفتيم خونه ي عمو محمد رضا(پسرعموي بابام).ترانه ي مادري رو هم اونجا ديديم به نظر من كه محسن بازيگريش خوب نيست بهتر بود همون مجري مي موند.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط MNN |


 

سفر به شهر های جهان

قاصدک!

دوروز است که باد نمی آید

دوروز است که تو در لبه ی پنجره اتاق من نشسته ای و به من نگاه میکنی.............

قاصدک!

تو همراه باد سفر میکنی و وقتی باد نمی آید تو در یک گوشه می نشینی

و از جایت تکان نمی خوری............

قاصدک!

یادت باشد٬ وقتی که باد آمد ٬ به تمام شهر های جهان سفر کن و به همه 

بچه های جهان بگو که یک نفر در پشت این اتاق نشسته که

                                دوست شان دارد.......

قاصدک!

نگاه کن٬ برگ های در خت سپیدار تکان می خورد . دارد باد می آید ....

قاصدک!

سفر را آغاز کن ٬ تا همه ی شهر های جهان راه درازی در پیش است...

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط MNN |


 

                                 کامران    &  هومن

  

 

عطر زرد گل یاسو نمیخوام

 

                              نمره بیست کلاسو نمیخوام

 

من فقط واسه چشه تو جون میدم

 

                             عاشقای بی حواسو نمیخوام

 

                      من تورو میخوام اونارو نمیخوام

 

                      نفسم تویی هوارو نمیخوام

 

عشق رو نقطه جوشو نمیخوام

 

                            دوره گردگل فروشو نمیخوام

 

اونی که چشاش به رنگ عسله

 

                           مجنون خونه به دوشو نمیخوام

 

            من تورو میخوام اونارو نمیخوام

 

                نفسم تویی هوارو نمیخوام


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 7:32 قبل از ظهر توسط MNN |